حمد الله مستوفي قزويني

141

تاريخ گزيده

در آن حالت مرتضى على در آمد . پيغمبر ( ص ) در روى او تبسم فرموده گفت : خداى تعالى [ مرا فرمود فاطمه را با تو نكاح كردن [ 1 ] به چهار صد مثقال نقره ] . [ 2 ] تو بدين راضى هستى ؟ . على گفت بلى يا رسول الله . پيغمبر ( ص ) فرمود : جمع الله شملكما و اقر عينكما و اسعد جدكما و بارك عليكما و اخرج منكما كثيرا طيبا . و در ماه صفر فاطمه [ عليها السلام ] [ 3 ] را بامير المؤمنين على كرم الله وجهه سپرد . فاطمه سيزده ساله بود و نه سال با او بماند . على ازو سه پسر آورد : حسن و حسين و محسن و دو دختر : زينب و ام كلثوم . فاطمه عليها السلام در ماه رمضان سنهء احدى عشر ، شش ماه بعد از وفات رسول الله ( ص ) در گذشت . مرتضى على و اسماء بنت عميس او را غسل كردند و در شب به خاك سپردند به بقيع . مرتضى على به وصيت او ، امامه دختر زينب بنت رسول الله را كه پيشتر زن مغيرة بن نوفل بود بخواست . ديگر در ربيع الاول ، به خود ، عزيمت كاروان مكه فرموده بديشان نرسيد . بابوا رفت و زيارت گور مادر كرد و جهت او آمرزش خواست . خطاب آمد كه چون او دين دار نبود ، از مغفرت با نصيب نباشد . اما زايندگان ترا ببركت فرزندى تو از عذاب ايمن گردانم . در آن حدود مردم ديه [ ودان ] [ 4 ] با پيغمبر صلح كردند . پيغمبر ( ص ) با مدينه مراجعت فرمود . ديگر در ماه ربيع الاخر بجنگ كاروان [ 5 ] مكه كه از شام مىآمدند و اميه خلف مهترشان بود ، روان شده تا بموضعى كه نامش بواط [ 6 ] است ، شنيد كه كاروان مكه بگذشت . با مدينه مراجعت فرمود .

--> [ 1 ] - فلما زوجها عليا قالوا فى ذلك فقال رسول الله ما انا زوجته و لكن الله زوجه ( يعقوبى ج 2 ص 31 ) [ 2 ] - ف ، م : امر فرمود مر فاطمه را به تو . . . ب : فاطمه را به تو به چهار صد مثقال بدهم [ 3 ] - بجاى متن كه خط زده‌اند ، نوشته‌اند رضى الله عنها - ك : عليها السلام . در ساير نسخ نيست . [ 4 ] - ب ، ندارد . و دان بالفتح كانه فعلان من الود و هو المحبة ثلاثة مواضع : احدها بين مكه و المدينة قرية جامعة . . . بينها و بين الابواء نحو من ثمانية اميال ( ياقوت ) [ 5 ] - در ، ق همه جا « كاربان » نوشته شده [ 6 ] - ر : ابراط - ق ، ب ، ف : انواط - ك : ابواط . بواط جبل من جبال جهينه بناحية رضوى ( ياقوت ج 2 ص 297 )